شخصیت اصلی، کیم دوکجا (با بازی آن هیو سوپ)، کارمندی ساده و تنهاست که ۱۳ سال از عمرش را صرف خواندن رمانی طولانی به نام «سه راه برای بقا در دنیایی ویرانشده» میکند.
روزی هنگام خواندن فصل آخر، اتفاقی خارقالعاده رخ میدهد —
دنیاى واقعی و دنیای رمان با هم ادغام میشوند و کیم دوکجا درمییابد تنها کسی است که از سرنوشت این دنیای ویران اطلاع دارد.
او تصمیم میگیرد با کمک شخصیتهای درون داستان، مسیر ماجرا را تغییر دهد و پایانی تازه برای جهان تاریک پیش رو بنویسد. در این مسیر، با قهرمانان و دشمنانی روبهرو میشود که هرکدام نقشی سرنوشتساز دارند.
در پایان فیلم «خواننده دانای کل: پیشگویی» اتفاقات به نقطهی اوج احساسی میرسند:
وقتی خواننده متوجه میشود آخرین پیشگوییاش مربوط به مرگ خودش روی صحنه است، تصمیم میگیرد بهجای فرار از سرنوشت، با آوازش حقیقت را آشکار کند. در کنسرت نهایی، او ترانهای میخواند که تمام رازها را برملا میکند — اینکه قدرتش از درد و همدلی با انسانها سرچشمه میگرفته، نه از نیرویی ماورایی صرف.
در لحظهی آخر اجرای ترانه، همان اتفاقی که پیشگویی کرده بود رخ میدهد؛ اما پیش از آن، با صدایش شهری را از فاجعهای بزرگ نجات میدهد. مرگش نماد رهایی و تمام شدن چرخهی پیشگوییهاست — بعد از او دیگر هیچ «خواننده دانای کل»ی وجود ندارد، ولی اثرش در دل مردم بهصورت الهام باقی میماند.
پایان فیلم تلخ و درعینحال شاعرانه است؛ تماشاگر را با این پرسش رها میکند که:
آیا دانایی واقعی در پیشگویی آینده است یا در شناختِ لحظهی اکنون و صداقتِ احساس؟